مسخرست اما می ترسم
بزرگترین ترسم توی زندگی تنهایی و باید یاد بگیرم تنهایی خوش بگذرونم
|
نمی دونم چجوری باید شب و صبح کنم!
مسخرست اما می ترسم بزرگترین ترسم توی زندگی تنهایی و باید یاد بگیرم تنهایی خوش بگذرونم + نوشته شده توسط ندا 30 Dec 2009
|
بچه که بودم فک کنم ۹ یا ۱۰ ساله خواهرم و دختر عمم با همسن و سالای خودشون توی تعطیلات نوروز بچه های فامیل که ماها بودیم رو می پیچوندن و صبح ها می رفتن دریا (ما اون موقع بندر عباس زندگی می کردیم)
اینا معمولا منو باخودشون می بردن یه روز نمی دونم چه کرمی ریخته بودم که گفته بودن فردا از دریا خبری نیست منم لجم گرفته بود به همه بچه های فامیل گفتم که اینا هر روز صبح می رن دریا آقا بلبشویی راه انداختم و بعد واقعا محروم شدم از دریا رفتن با خواهری اینا حکایته توهه هر کی بام حرف میزنه میگه البته گفته که به تو نگم چون ناراحت می شی آقا بگو به من چه اصن + نوشته شده توسط ندا 29 Dec 2009
|
خوشحالم که صبح شده
و این یعنی شب لعنتی تموم شد بغض دارم بدون آغوشی برای اشک ریختن! + نوشته شده توسط ندا 22 Dec 2009
|
دلم یه جایی واسه رفتن می خواد که از تو خاطره نداشته باشه.
می ترسم جایی رو پیدا نکنم که تو نریده باشی توش! + نوشته شده توسط ندا 21 Dec 2009
|
یه فیلمی که خیلی مزخرف بود چند وقت پیش دیدم اسمشم نمیگم اما یادم هستا
تو این فیلم Lisa Kudrow بازی میکرد و هروقت می خواست با یک پسر جدید آشنا بشه مراحلش این بود اگه از قیافه طرف خوشش میآمد ازش می پرسید: زن داره؟ گی هست؟ بی کاره؟ چقدر درآمد داره؟ بعد بوسش می کرد و اگه طرف همه این مراحل و پس می کرد اونوقت رابطشو شروع می کرد. همین.
پ ن : امروز یه سی دی جدید داشتم گوش می کردم که یهو این آهنگ اومد: آتیش (کورس) مردم از خنده یعنی عالی بود تا ساعت ۱۰ صبح شارژ بودم. + نوشته شده توسط ندا 21 Dec 2009
|
خیابون ظفر یکی از مزخرف ترین خیابوناست کلا مخصوصا از جردن تا خود آقا ولیعصر یا همون پهلوی بابا اینا
من هر روز این مسیر و میرم که می گم مزخرفه ها شلوغه ترافیکه سوپر کم داره یه طرفم که هست تازه ساعت هفت اینا بود از شرکت راه افتادم و همین طور که داشتم به خوشبخت شدن فکر می کردم دیدم ماشین نمیره جلو با اینکه از جلو به چیزی اثابت نکرده بودم اما کاشف به عمل آمد که از عقب آقای اتوبوس و بنده گیر کردیم آقاهه اومد پایین خلاصه ته ماشین ه منو گرفتن گذاشتن اونور تر منم رفتم تشکر هم کردم یه گله جلوتر پیاده شدم دیدم ماشین هیچیش نشده کیفور شدم حسابی و برگشتم سراغ فکرای خوشبختی که یهو یه نفر زد به شیشه آقای راننده بود که پول می خواست منم گفتم نمیدم اونم شروع کرد فحش دادن و اینا بنده ام در کمال زبل بازی در ماشین و قفل کردم رومم کردم اونطرف چشمتون روز بد نبینه آقاهه قاطی کرد شروع کرد لگد زدن به ماشین و دادو بیدا راه انداختن منم عصبانی شدم اومدم بیرون با قفل فرمون بش گفتم یا راتو می کشی میری یا با همین همچی میزنمت که صدای بز بدی اونم ترسید و رفت
پ ن : همش دروغ بود چون اون گفت پول بده منم گفتم چشم و پولشو دادم اونم رفت اما واقعا دلم می خواست اون اتفاق می افتاد و به این ترتیب من شکست سختی خوردم + نوشته شده توسط ندا 25 Nov 2009
|
من یه چیزایی می دونم که نمیشه بهشون افتخار کرد اما هرکسیم اینا رو نمیدونه
مثلا میدونم وقتی کسی تریاک میکشه شاید اگه از جلوش ردشی بت پول بده و بعدن پشیمون بشه من بوشم میشناسم من یه نفرو میشناختم که خودشو دار زد اونم با پنکه من یه دختریو می شناسم که از مدرسه تا سر کوچه می خندید از سرکوچه تا دم خونه گریه می کرد من یه آدمی و میشناسم که حرف تو دلش عقده شده من یه مامانی رو میشناسم که همیشه از خدا می خواست زمین گیر نشه و شده من خیلی چیزا می دونم که واقعا نمیشه بهشون افتخار کرد + نوشته شده توسط ندا 23 Nov 2009
|
پسر دیشب داشتم فک می کردم کم کم باس خوشبخت بشم
ببین دیابت که گرفتم په اسسم از تو لیست بیماری ها اومد بیرون رژیمم که گرفتم و لاغر شدم مناسب برا عکس های بعد خوشبختی فقط یه چنتا قدم مونده به خوشبختی اونم از دست بنده کاری بر نمیاد باس رئیسم(به کسر ر) کشفم کنه حقوقمو ببره بالا یعنی بالاها بعد این آقای ایلتس به یه نمره خوب بده بد آقای سفارت بم ویزا بده همی نا دیگه .... من حتما خوشبخت می شم! پ ن :از یه پیر مرد پولدار با پاس امریکایی در حد مرگ استقبال می شه + نوشته شده توسط ندا 22 Nov 2009
|
دوم مهر سالروز پر افتخار منه
امسالم سالروز پر افتخارم گذشت اما هنوز هدیه هام و نگرفتم فقط سه تا شو گرفتم به خودمم هدیه دادم موی کوتاه رنگ شده با یه رژیم سخت ۱۴ روزه
+ نوشته شده توسط ندا 26 Sep 2009
|
همش دود بود خبری نبود از کباب!
تخم سگ مزخرف نگو نون زیر کباب بی از کبابه
+ نوشته شده توسط ندا 14 Sep 2009
|
|