جدیدا صبحا خواب می مونم
جدیدا با آدمای باحالی آشنا شدم ولی بهشون که نزدیک میشی خیلی حرفی برای گفتن ندارم شاید هم هیچ حرفی
اما هیچ از باحالیشون کم نشده
یه آقاهه هست، جز همین آدما که جدیدا باشون آشنا شدم، ده سال پیاده سفر کرده، همه ی دنیا رو هم دیده، خیلیم حرف برا گفتن داره، اینقد که بقیه بعضی حرفاشو می نویسن
یه خانومه هم هست که با دوچرخه سفر می کنه
چنتا پسرن که همین الان دارن سفر میکنن اونام با دوچرخه هستن
جدیدا خواب می مونم، صبح ها وقتی باید بیام سر کار، آخه کی بین خواب سفر و هر چی، هر چی و انتخاب می کنه!
اتفاقا اینکه معلوم نیست بعدش چی می شه خوشحال ترم میکنه
ولی اینم که خیلی باحال به نظر میام هم حال میده ها! حتی به نظر خودم هم باحالم
خیلیم همه چی ترسناکه، شاید اصن همین باحالش کرده.
+ نوشته شده توسط ندا
29 Apr 2012
|